

ان شب که دفن کرد علی بی صدا ترا خون گریه کرد چشم خدا در عزا ترا
در گوش چاه گوهر نجوا نمی شکست ای اشیان درد .علی داشت تا ترا
ای مادر پدر! غمش از دست بوده بود همراه خود نداشت مصطفی اگر ترا
زین درد سوختیم که ای زهره ی منیر کتمان کند به خلوت شبی مرتضی ترا
ناموس دردهای علی بودی و چو اشک پنهان نمود غیرت شیر خدا ترا
خم کرد ای یگانه سپیدار باغ وحی این هجده بهار پر ماجرا ترا
ای مهربان کنیزک غم تا ترا شناخت دامن رها نکرد به رسم وفا ترا
دادند در بهای فدک اخر ای دریغ گلخانه ای به گستره ی کربلا ترا
درشط اشک روی توهرچندغوطه خورد رفع عطش نکرد فرات دعا ترا
نامت نهاد فاطمه کان فاطر غیور میخواست از تمامی عالم جدا ترا
گلخانه ی مزار ترا عاشقی نیافت ای جان عاشقان حسینی فدا ترا